بادِ شرقی!

برای خوب شدن حالمان، نیازمند یک دوست داشتن هستیم، بیاید بچسبد ولمان نکند! . |وجود

از سرم دیگه نمیره بـوتـ |:

اومدم بگم، پسرِ سوپرمارکتیِ محلمون خیلی باحاله ^_^

نمی دونم چند سالشه ولی فکر کنم همسن ُ سالِ خودمه

از وقتی دیدمش، یه حسِ خاصی تو قلبم به وجود اومده ^_^

عاشقی نیست، ولی ازش خوشم می یاد خیلی خنگه ^_^

با اینکه خونشون توی محلمون نیست ولی توی همه ی عروسیا هست

انقده خوشم می یاد ازش

خیلی ناز می رقصه، یعنی یه جورایی جفتک محلیاش به دل می شینن

اصلاً اون یه جا باشه کسی به چشمم نمی یاد

قفلی ِ لحظه هام می شه (:

و همچنین...

هر روز عطر می زنه (حالا فرق عطر ُ ادکلن ُ نمی دونم ولی یه چی می زنه!)

انقده بو می ده 0_0 ولی بوهاش قشنگن!؟ :|

ولی نمی دونم چرا؟! دلم می خواد باباش این ُ بفرسته سربازی!؟ مرد شه :/

دوست دارم بدونم به لباس سربازیشم، عطر می زنه؟!

حال نوشته | شفقت .

____________________________

همین الان یادش افتادم (: اومده جلو درِ خونمون

 داره با پسرِ همسایمون فوتبال بازی می کنه، یه دادی َم می کشه با اون صدآش :| .


شبیهِ یه جفت بآلمـ(:

+آینده ی من نیاز به لبخندِ من دارد :) .
آرشیو مطالب
پیوندهای روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان